زندگی زیبا...

زندگی زیبا...

وبلاگ شخصی مهدی چابک
زندگی زیبا...

زندگی زیبا...

وبلاگ شخصی مهدی چابک

Examination


سلام به همگی ... امیدوارم حال همتون خوب باشه ،خیلی دوست داشتم ی مطلبِ فانتزی دیگه ای بدم ، روی دلمُ زمین ننداختم...!






زمان طولانی هس که نتونستم مطلبی بنویسم به این دلیل که ترم بسیار سنگینی رو دارم پشت سر میزارم؛



ترمی که تمام دروس من تخصصی هستن و همزمان دارم با 3پروژه درسی سرُ کله می زنم..

امتحاناتم هم تا چن روز دیگه شروع میشه ...خیلی سخته... خدا به دادم برسه




انشاءالله بعد امتحانات جبران می کنم




تقسیم انسان ها از دید دکتر علی شریعتی

 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:



1.      آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاستکه قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

 

 

2.      -  آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند


مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده وزنده‌اشان یکی است.

 

 

 

3.      آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند


آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و درنبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


 

4.      آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند


شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که مانمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرمآهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مستمی‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم ونگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.






زندگی باید کرد...!

 

 

  روزگارا:

  تو اگر سخت به من میگیری،

  با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

  گرچه دلگیرتر از دیروزم،

  گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

  لیک باور دارم دلخوشیها کم نیستند

  زندگی باید کرد...!

.

.

.

زندگی زیباست.




وعده پوچ

 

وعـده ی پــوچ


پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. 
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. 
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. 
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.

اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.


صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند،

 

ادامه مطلب ...

اردوی راهیان نور

 

پس از گذشت 20روز از اون سفر دلچسبُ خاطره انگیر...وظیفه ای برخودم می دونستم که در مطلبی این سفر رو توصیف کنم.


نمی خواستم مطلبم از روی جو و احساس زودگذر باشه برای همین گذشت زمان برای نوشتن نیاز بود...با اینکه خیلی از مسائل رو فراموش کردم حتی الآن دقیقاً مکان هایی که دراین سفر رفتیم، در خاطرم نیس...ولی سعی می کنم که هرچه در ذهنم هست رو بنویسم.

 

خاطرات اردوی راهیان نور دانشگاه روزبهان ساری در 20-25 اسفند سال 1390:


ادامه مطلب

    ادامه مطلب ...

نقل یک خاطره از پروفسور حسابی توسط آقای مهندس ایرج حسابی


در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.

 

آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند.

 

چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.

 

دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.

 

همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند.

 

من فوراً یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.

 

به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم.

 

من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند.

 

برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

 

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت ، بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست.

 

ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."


بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند.

 

به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.

 

بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند.

 

همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند.

 

ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست.

 

انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند.

 

پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

 

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود.

 

بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است.

 

تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش.

 

ماهی با "م" به نشانه ی جنبش،

 

آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی،

 

شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند

 

 و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد.

 

آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

 

بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند.

 

آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد.

 

آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست.

 

انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود.

 

از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید.

 

علم شما کجا و علم ما کجا؟!"


خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

 


راهیان تور



امشب به سفری میرم که دلم زیاد راضی نیستُ دلم به سفر نمیره!.  شایدم دیرتر بره!


سفری به جنوب


سفری به عمق حادثه ی خونین گذشته



بابا می گه:


تجربه خوبیه

شاید به اهدافت نرسی...ولی سعی کن به سمت اون چیزی که درونت میخواد بری.


منم میگم: می دونم خوش می گذره ولی میدونم که بدم می گذره!!!




برای من یک سفر ، فراتر از یک سفره!!!

مجبور بودم به این سفر برم؛

نیازم بود...


وجدان کاری



2روز دراین هفته با مهندس عزیزی سرکار نقشه برداری دانشکده علوم پزشکی ساری رفتم،
واقعاً از توانایی ایشون در نقشه برداری لذت زیادی بردم؛
دقت و نظم در کارهاشون خیلی واسم جالب بود و اصلاً هیچ کاری رو سهل نمیگیره و به قول ما امروزی ها اهل سمبل کاری نیستن.
سختکوش بودن ایشون و دل به کار دادنشون خیلی منُ حیرت زده کرد...با تمام جدیت و پشتکار مثل یک جوون بیست ساله فعالیت نشون میدن و دقت به کارشون فوق العده هست.
رابطه خیلی خوبی با من که ازشون 20سالی کوچیک ترم داره که اصلاً احساس نمیکردم که از من بزرگترن.


منظور از همه ی این حرفام اینه که یک فرد مهم نیست که در چه قسمتی به فعالیت می پردازه، مهم اینه که به اون کار علاقه داشته باشه...و بدونه داره چیکار میکنه...به کار اهمیت بده...دیسیپلین کاری آیتم مهم موفقیت تو کارهاس.


خیلی چیزها رو طی این 2روز یاد گرفتم و فهمیدم برای رسید موفقیت نباید عجله کرد نباید طمع داشت ...

شاید بشه و حتماً میشه که با عددسازی و سمبل کاری سریع تر و راحت تر به هدفت برسی بطوری که هیچ کس نفهمه...ولی

خودت میدونی چیکار کردی...به کارهات فکر کن...ببین آرامش رو در درونت حس میکنی یا نه؟!


پ ن:

ترم قبلی از نظر درسی زیاد خوب نبودم ولی بهترین نتیجه تحصیلی دانشگاهیم رو در یِ ترم گرفتمُ معدلم خیلی خوب شد
زمان انتخاب واحد این ترم 24 واحد برداشتم تا بتونم برای ترم بعد به غیر از درسم برای کنکور ارشد بخونم و هم سرکار برم...
ولی واقعاً قبل اینکه کلاس ها شروع بشه باور داشتم که می تونم ولی همون هفته اول با شروع شدن کلاس ها جا زدم!

اینقدر درس ها سنگین ه که مجبور شدم 2تا درس یعنی 4واحد از درسامُ حذف کنم.