ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خسته ام...
اونقدر خرابم کِ اصلاً جای گفتن نداره
خسته از حس غریب این تنهایی
خستم بخدا از اینهمه تکرارِ سکوت ُ بازم سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا
لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
... آبیست؟
یا که مهتاب هر شب، واقعاً
مهتابیست؟!
عشق را در اطراف کودکیم،
خواب دیدم چندین بار!
خواستم صادقُ عاشق باشم!
خواستم مستِ شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در مهرُ وفاُ عشقُ ...
اما حیف ؛
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب! ، پیش زیبایی ها!!
پ.ن :
بد بودم و بدتر شدم – شاید دلیلش
فرار از کارِ و مشغله
دلم میخواد هرچه زودتر دانُ و امتحانا تموم بشه برم سرِ کارم.
می روم در.پی.احساس.غریبم ...
می روم تا زندگیم را با سکوت ادامه دهم!
چه بد قاتی شده اینجا!!!
الان خیلی بهتره
سلام ممنون از تبریک و حضورتون . شاد باشید و سلامت ...